کد خبر:14541
پ
مهرنگار-ریگی

گفتگو با مهرنگار ریگی بازیگر موفق استان سیستان و بلوچستان

شده تا حالا از خودتون فیلم بگیرید، فیلمی که جلوی همه پخش بشه و منتظر واکنش بقیه باشی ولی وقتی بعد از اون همه تاش و استرس نتیجه ی کارتو ببینی، چه حسی بهتون دست میده؟
وقتی در جواب همه کسایی که بهت میگفتن! تو نمی توانی
ولی وقتی ماحصل کارتو دیدن، فهمیدن که اون چیزی که ناممکن رو به واقعیت تبدیل م یکنه، معجزه نیست، بلکه تلاش و باور توست، باور چیزی که میخواهی بهش برسی و می رسی…
یاد این جمله افتادم که «افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمیدن، بلکه کارها رو به گونه ای متفاوت انجام میدن » اونجاست که می فهمیم پیروزی وقتی به سراغت می یاد که بتونی سختی ها رو پشت سر بگذرانیم و با اقتدار فریاد بزنی «من تونستم » به سراغ بانویی میرویم، کسی که از سدهای زیادی گذشت تا به همه ثابت کنه که «توانست .»

خودتون رو به طور کامل معرفی کنید؟

مهرنگار ریگی هستم، متاهل، دارای دو فرزند، کارشناس شیمی، دانشجوی ارشد شیمی، کارشناس روابط عمومی و امور بین الملل دانشگاه ولایت، تهیه کننده سازمان صدا و سیمای استان سیستان و بلوچستان، بازیگر، نویسنده و تدوینگر.

 

از چه زمانی این حس رو داشتید که به بازیگری علاقه مندید؟

از کودکی به هنر علاقه داشتم و در تمام دوران تحصیل در کارهای هنری از جمله تئاتر فعالیت داشتم، البته پدرم دوست داشت که در رشته شیمی ادامه تحصیل بدم و به درخواست پدرم احترام گذاشتم و در دانشگاه سیستان و بلوچستان در رشته شیمی به تحصیل ادامه دادم، علاقه اصلی ام به رشته نقاشی بود و زمانی که بوم نقاشی ام رنگ و روغن رو لمس می کرد متوجه استعداد خداوند ی ام شدم که من می تونم نقاشی بکشم بدون اینکه دوره ای دیده باشم.

پدرم که از علاقه و استعداد من با خبر شد،گفت: اگه الان راهی برای تغییر رشته هست این کار و انجام بده، ولی برای تغییر رشته دیر شده بود، وقتی کارهامو به اساتید دانشگاه هنر نشون دادم از این استعداد من به شگفت اومده بودن و به من توصیه کردند در کنار رشته دانشگاهیم نقاشی رو خودم ادامه بدم.

 

از آشناییتون با همسرتون بگید؟

در دانشگاه با همسرم آشنا شدم، در کارهای فرهنگی با هم همکاری داشتیم در واقع من و همسرم مکمل یکدیگر شدیم چون ایشون هم به کارهای هنری علاقه داشتن و به اجبار خانواده رشته شیمی رو انتخاب کرده بودن بعد از ازدواجم به کارهای هنری بیشتر پرداختم و همسرم خیلی حمایتم می کرد به فکر این افتادیم که من و همسرم بیشتر به کارهای هنری روی بیاریم، از کارهای کوچیک شروع کردم، هیچوقت تسلیم نشدم، تدوینگری رو با علاقه ی خاصی انجام می دادم احساس می کردم دستانم میدونن چه کاری انجام بدن، همه کارای هنری رو تجربی به دست آوردم، ناگفته نمونه به مطالعه علاقه زیادی دارم.

 

چی شد که ایده ساخت این سریال (ماهینِ زند) به ذهنتون رسید؟

نویسندگی رو از دوران دبیرستان شروع کردم، رمان نوشته بودم اما به مرحله تالیف نرسیده بود، اما شروع و جرقه ی این کار بر میگرده به زمانی که با جناب کردستانی مدیر کل صدا وسیمای استان ملاقاتی داشتم و ایشون که بازی منو در تله فیلمی که در تهران با هنرمندان بزرگی چون انوشیروان ارجمند، فاطمه شکری، مهدی امینی خواه و .. بازی کرده بودم، دیده بودند، بیشتر من رو به این کار تشویق کردند، اونجا بود که شروع به نوشتن ماهینِ زند کردم، خوشبختانه از طرف صدا و سیما تایید شد و تهیه کنندگی کار رو خودم بر عهده گرفتم.

 

از مشکلات، مخصوصا مشکلاتی که در طول ساخت این سریال داشتید بگید؟

کار، کاری کمدی بود و نویسندگی چنین کاری واقعا سخته، اما سعی کردیم تمام اقشار مردم بلوچستان رو (لهجه های مختلفی که مردم صحبت می کنن) تو این کار تحت پوشش بدیم و همه رو نوجوان، پیر و.. درگیر این سریال کنیم. سختی های زیادی رو متحمل شدیم چون تهیه کننده و بازیگر نقش اول بودم فشار زیادی رو تحمل می کردم، اما وقتی بهش فکر می کنم لبخندی ناخودآگاه بر لبانم نقش می بنده ، چون تمام سختی ها با دیدن خنده مردم شیرین شد، مدیریت کل گروه با من بود و این برای بعضی ها سنگین بود که یک خانم مدیریت کنه ولی خدا رو شکر تونستم و کار رو پنجاه روزه تموم کردم.

لوکشین کار در منزل خودمون بود، پسرم که سه و نیم سالش بود خیلی اذیت میشد، چون در حین کار هیچ حرفی نباید می گفت و خیلی بی تابی می کرد، اما کار باید انجام میشد و خدا رو شکر کهتونستیم این سختیها رو خانوادگی پشتسر بزاریم.

 

موفقیت تون رو در چه چیزی می بینید؟

یکی از دلایل موفقیتم که به جد می تونم بگم صبر و تحملیه که زن بلوچ در همه عرصه ها داره، زن بلوچ وقتی کاری رو به عهده میگیره سعی میکنه هر چقدر شرایط سخت باشه اونو به بهترین نحو انجام بده و خدا رو شکر راضی بودم .

 

مهرنگار-ریگی
مهرنگار-ریگی

 

عکس العمل مردم بعد از دیدن سریالتون چی بود؟

خوشحال بودم که هجمه ای اتفاق افتاد که عده ای کار را نقد کردند چون مخاطبین زیادی این کارو دیدن و ببیننده زیاد داشته، هر کاری ضعف هایی داره ولی وقتی کاری رو همه ببینن یعنی شایستگی اینو داشته که با استقبال عده زیادی روبرو بشه.

 

چه صحبتی با مسئولین فرهنگی دارید؟

از جناب کردستانی و همه کسایی که منو حمایت و تشویق کردند تشکر میکنم، جمله ای که همیشه خیلی به من انگیزه میده اینه که وقتی فیلم پخش شد جناب کردستانی گفتند: بهت “تبریک میگم ” این جمله خیلی برام خوشایند بود.

 

برای آینده چه برنامه یا کاری دارید؟

برای ادامه برنامه هایی زیادی داریم از جمله ماهینِ زِند 2 که چند قسمت از سریالش هم تموم شده ولی متاسفانه الان شرایط با ماهینِ زندی که پخش شد فرق میکنه چون من یک فرزند کوچک دیگه هم دارم و نمیشه از منزلم برای این کار استفاده کنم، علی رغم اینکه من خودم دوست ندارم بگم که هزینه های ماهینِ زند رو خودم شخصا تقبل کردم ولی جناب کردستانی در مراسم هایی که از بنده تشکر
کردن این را عنوان کردن و بعدها صدا وسیما سریال رو از بنده خرید.

ولی الان وقتی اون رسیده که تقسیم کار بشه و سرمایه دارها هم تو این کار همراهی کنن و کاری که درشأن مردم این استان هست تحویل بدم واین کارمستلزم هزینه هست.

 

سریال ماهینِ زند به مشکلات زن بلوچ تا چه حد پرداخت؟

در طول دوران تحصیل تا الان با زنان و دختران خاص زیادی مواجه شدم، تصور جمعی درباره دختر بلوچ با آ نچه که در واقعیت می بینیم خیلی فرق داره، هر دختربلوچ به علت ویژگیهای خاص این استان داستان دراماتیکی رو هم در قلب و جسم خودش مثل راز سر به مهر نگه می داره و ممکنه تا اخر عمرش هم کسی از اون خبردار نشه این همیشه برای من دغدغه بوده و هست که این قشر اعظم چه مطالباتی داره که میشه بدون بر هم خوردن نظم جامعه سنتی اون رو دنبال کنه، این بود که این مطالبه رو در سریال دنبال کردم، مسائلی مثل تحصیل، تصمیم گیری، مشارکت اجتماعی، خرافه گرایی، پرداختن به هنر و روحیات معنوی و …

 

بهترین روز زندگی شما چه روزی بود؟

بهترین روز زندگی من روزی بود که کوچولوهای من بدنیا اومدن .

 

یک آرزوی خوب؟

آزروی من اینه صلح برقرار بشه، فقر از بین بره،صحت و سلامتی برای همه مردمم.

 

اگه بخواهید از کسانی که واقعا مشوق و پشتیبان شما بودن تشکر کنید از چه کسانی اسم می برید؟

از همسرم تشکر میکنم که همیشه و همیشه کنارم بوده ، از مادرم، از پدرم که پشتیبانم بوده و شرایط تحصیل منو وقتی که دخترای بلوچ زیاد حمایت نمیشدن فراهم کرد و از همه کسانی که تو این کار منو حمایت کردند تشکر میکنم.

 

در پایان اگر صحبتی دارید در خدمتتون هستم؟

می تونم بگم برکت خند ه ی مردم به زندگی من برکت داده و خستگی کار رو از تن من خارج کرده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.