کد خبر:11852
پ
1408676901186122

در وصف دختر بلوچ

هانگلی ای دختر قوم بلوچ با توام وقت غزل , آغاز کوچ ای که گیسویت صبا را یافته نم نمک طرح کمندی بافته گیسوی سبز نخیلت مستدام باغ لیمو و ترنجت شادکام هدهد سینا شرف را از تو دید مرغ مینا دانه از دست تو چید ماه چهارده رازهایت که بدید در پی همراهیت نالان […]

هانگلی ای دختر قوم بلوچ
با توام وقت غزل , آغاز کوچ
ای که گیسویت صبا را یافته
نم نمک طرح کمندی بافته
گیسوی سبز نخیلت مستدام
باغ لیمو و ترنجت شادکام
هدهد سینا شرف را از تو دید
مرغ مینا دانه از دست تو چید
ماه چهارده رازهایت که بدید
در پی همراهیت نالان دوید
رقص آتش با قلم آغاز کن
شعری با شور دوبیتی ساز کن
هر نوایت صد رباعی راز داشت
مثنوی در چشم نازت ناز داشت
می شود یک شب تورا مهمان کنم ؟
در نمازت خلوتی پنهان کنم ؟
تو غزل بانوی مجلس باشی و
من بخوانم صفحه ای از روی تو
ماه هست و پرده ی شب راز دار
هانی از شور غزل ها باردار
هانگلی , فرزند ما میر کمبر است
تابلوی ارشاد ما پیغمبر است
هانگلی صد حیف که رویایم شکست
گرچه که بین ما و تو صد فاصله است
تو و جمیعت مردمی قله نشین
من ولی ساده دلی دره نشین
کار من هر روز تکرار توست
هانگلی , تکرار افکار توست
این که تو دریانشین و من ولی
قایقی بشکسته نزد هانگلی
هانگلی هشدار من بارانی ام
گاه مثل مکران طوفانی ام
یک طرف نیروی ایمان در بدتن
یک طرف نیروی دانش در سخن
نیست فرقی بین ما و دیگری
هر زمان انسان باشی بهتری
فصل ها بگذشت فصل ها سخت و زرد
شکر یارب هانگلی تغییر کرد
حال , ما و هان گلی هم سفره ایم
دل به شلاق خزان نسپرده ایم
هان گلی شمشیر دانش بر کفش
ذکر یا رحمان تنیده بر دفش
دوستان را جمع کرده در برش
مثل یک رودی که نا پیدا سرش
من میان لشکرش سربازی ام
هر زمان آماده جانبازی ام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.